گفتش كه چه ميشد تمامش رمضان بود
ان كس كه در اين ماه تمامش نگران بود
گفتم كه چه كردست رمضان با تو پدر جان
گفتش كه نداني كه اين جشن خدا بود
........................................
گفتم كه بگو از بركاتش تو پدر جان
گفتش چه بگويم در اين بين هزاران
گفتم كه چه دارد به غير از دل گشنه
يا لب كه شود گشك،ترك دار،بيابان؟؟
................................
گفتش كه عزيزم،چه كوته نظري تو
اينگونه فقير از نظر عقل تويي تو
اين گشنگي و تشنگي ما كه مهم ني
اي خاك 2 عالم به يك جا به سر تو
....................................
كردم نگاهي به پدر،يك به بالا
اين نيست پدر من خدايا،عجيبا
اوبود پياپي به فكر شكم خويش
الحق و النصاف وجودش شده پاكا؟
...................................
گفتم كه پدر راست حسيني دلت اين بود؟
اينها كه شنيدم من از تو درست بود؟
بنشست به روي سر بابا عرق شرم
ديدم كه ان برگِ ديالگ سر فيلم بود
No comments:
Post a Comment