Wednesday, February 10, 2010

باب سلام.
یه شعر بسیارزیبا از استاد هوشنگ ابتهاج.تقدیم به جنبش سبز
خبر کوتاه بود
اعدام شان کردند!
خروش دخترک برخاست
لبش لرزید
دو چشم خسته اش از اشک پر شد
گریه را سر داد
و من با کوششی پر درد
اشکم را نهان کردم
چرا اعدامشان کردند؟
می پرسد ز من، با چشم اشک آلود
عزیزم، دخترم
آنجا شگفت انگیز دنیایی ست
دروغ و دشمنی فرمانروایی می کند آنجا
طلا، این کیمیای خون انسانها
خدایی می کند آنجا
شگفت انگیز دنیایی ست
که همچون قرن های دور
هنوز از ننگ آزار سیاهان، دامن آلوده ست
در آنجا حق و انسان حرفهای پوچ و بیهوده ست
در آنجا رهزنی، آدم کشی، خون ریزی آزادست
و دست و پای آزادی در زنجیر
عزیزم، دخترم
آنان برای دشمنی با من
برای دشمنی با تو
برای دشمنی با راستی اعدام شان کردند
و هنگامی که یاران
با سرود زندگی بر لب
به سوی مرگ می رفتند
امید آشنا میزد چو گل در چشمشان لبخند
به شوق زندگی، آواز می خواندند
و تا پایان به راه روشن خود با وفا ماندند
عزیزم
پاک کن از چهره اشکت را، ز جا برخیز
تو در من زنده ای، من در تو
ما هرگز نمی میریم
من و تو با هزارانِ دگر
این راه را دنبال می گیریم
از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا
با همه شادی و بهروزی
عزیزم
کار دنیا رو به آبادی ست
و هر لاله که از خون شهیدان می دمد امروز
نوید روز آزادی ست.

Monday, February 8, 2010

این 2روز یکی سخت ترین و ناراحت کننده ترین و بد ترین روز های زندگی من بود.طی این 2روز ،2عزیز رو از دست دادیم.اولین نفر علی اقای همسایه رو که مردی شریف،مهربان،خنده رو بود و دومین نفر یکی از دوستان خوبم مادر بزگش را که خیلی به او علاقه داشت رو از دست داد.از خداوند متعال برای رفتگان طلب مغفرت و امرزش الاهی میکنم و برای بازمانگان طلب صبر جلیل در خواست.خداونداز سر تمام گناهانمان بگذرد
امین یا رب الالمین