Thursday, May 7, 2009

سلام بر عزیزان.
این هم یک شعر دیگه از خودم .امیدوارم که لذت ببرید.
نگاهم در رخش /دل بیقرارش
دلخوش اخلاق نابش
عطر خوبش
تو گویی که دلم وصل کمالش
دو چشمم میخ باشد در جمالش
امیدم جوشش راهش
دلم هردم هراسان باشدش
که بندد دل به اخلاقش
نشاید نام او باشد برای دیگری جایش؟
دلم را این هراسش
اگر دل غرق دریای کمالش گردد اکنون؟
ولی کن این زمانش نیست. گناهم چیست؟
ولی دل را خروشان دیدمش،جانم
ولی یاغی شد احوالش
نباشد هیچ راهی از ز احوالم به گوشش
ز هر دیده،شکوه بودنش دارم
دل من بی قراری میکند وقت نبودش
وای بر صوتش
که گویی بهترین لرزش
به اندام نهیفم میدهد جوشش
درونم میکند غوغا بسان شعله ی اتش
ولی هر دم که او را دیدنی باشد
دلم گیرد،که کی دیدار رویش سو به پایانی نهد
پایان

1 comment:

  1. فکر کنم یه مقدار بیشتر وقت بزاری روی شعرایی که میگی بهتر باشه.
    شعر نو هم سبک خوبیه

    ReplyDelete