Friday, March 9, 2012

آه

میدانی

میدانی میخواهم چه باشم تا هستی؟
تا هست بودنت تابلو بشود؟
میخواهم میخ بشوم

نوک تیز،فولادی

فرو بروم بر دیواری و چکشش تو باشی که نواشم دهی.

میخواهم بر سرم بزنی تا به ته برم.

و انقدر برم که بیرون امدنم برایش درد زایمانی شبیه.

میخواهم سقف بشوم

سقف لوستر فروشی بشوم

من سقف بشوم و لوستر بشوی.

میخواهم دلیل بشوم

دلیل زمختی بشوم تا لطافتت را احساس کنند.

حسادت من،که نشانه ی فراغت من هستی و ندامت من نشانه ی سخاوت توست.

میخواهم تند بشوم،تیز بشوم،جان سوز بشوم تا شیرینی تو 1000 برابر عیان تر بشود.

امان از دستت.

دست بر سرم بکشی سر افرازم میکنی چه برسد که سر به سرم بگذاری.

از همان اول هم که شروع کردم خواستم بگویم

حاضری گاو بشوی که اقای قبل از اسمت بشوم؟؟
اگر گاو نشوی اختیارم دست خوم که هست!!!

خورشید میشوم و تو خانم من میشوی.

کوووووووتا

نگفتم توی رویت بی تو بودن سخت میسوزاند این اوقات را بر من

ولی راستش را هم بارها از چشمان من خواندی که اعمماق وجودم پر شده از عطر تو لبریز گشته ثانیه هایم.

زبانم قاصر از وصف زمان با توبودن از برایم بهتر از صد سال دور از تو بماند این محبت ماندنی همسان زیبایی تو

Tuesday, December 13, 2011


مرغ را غاز میکردیم

ما فقط یک شبی را ز بر کردیم

ماکه چون خر،به جرات خطرکردیم

ما که افسانه گشته است تغییرمان

ما ز اصلاح لیبی شرر کردیم

ما که اتش بهانه میدیدیم

ما که خود لای گل تا کمر کردیم

یک به یک،با خودی اگرچه مشکل بود

ما شدیم و همسایه را خبر کردیم

من به تو عذز خواهی بده کارم

ما به کثرت شبی تا سحر کردیم

این شعار بالا نشینان است

ما کمر را جلویش دمر کردیم

گربه را غرق شادی اگر دیدی

ما که در عمق رویا سفر کردیم

گاه دریاچه بی سبب بشد دریا

ما که این بی سبب را خزر کردیم

Friday, July 1, 2011


برای منحرف شدنم همسایه ام کافی است
که در خرید نان تردید بر دلش جاریست
انگاه که گفت گرسنه نداریم در ایران
گفتم که عیال خرید ماهواره الزامیست

Wednesday, June 15, 2011

نازنین من
نا زنین ما که نازترین ما هستی و بین ما خود نمیایی میکنی
اگر چه قدرت را ما نمیدانیم

ما که هستیم

اصلا ما نیستیم هنگامی که تو هستی

تو اگرباشی دیگر نیازی به مانیست که بخواهیم باشیم
عزیز من.

خاطرم که نیست بچه بودنم را

ولی تورا بالای بستر بیماریم یاد می اورم

نشسته بودی.

دغغه ات من بودم و نفس کشیدنم که خدا را شاهد دغدغه ی من هم غمی بود که در چشمانت میدیدم.

در بسترم بر خود شاشیدم و پیاپی مشستی و

لطیفه های برادرانم در این حالم تو رامیخنداند.

ان لبخند تلخ تو من را خوشحال میکرد

که لا اقل ظاهرش خندان است.

ولی دلت برایم اتش بود و سوزان تر ازآتشی نیست

حتی جهنم.

مادرم
تو را قدر شناسی کردم(لا اقل به زبان) و اینم اشتباه است ولی دگر بیش از این تواتنش نیست.

میخواهم سرت را جلوبیاوری تا توی گووشت به گووویم
جلو بیاور
جلوتر

.

.

گول خردی.

بووست کردم
دووستت دارم.

Tuesday, May 3, 2011

از پیشم نری ها!!!
كه تو را كم مياورم بي تو و دست خالي ميشوم

تنها با خودم ميمانم كه هيچم و ارزش نيست مرا.

جدايم ميشوي
از من رهايم ميشوي

به خيالت دل تنگ ميشوم،ساده ي من؟؟؟

زرشك.

من زرشك ميشوم.

من زِ رشك بودنت در جايي ديگر كبود ميشوم.

چون لبوي دست فروش داغ ميشوم.

دهن سوز ميشوم.

به راستي تو كداميني كه در زير درخت نشسته ام
و به فكر تو باد را حس ميكنم.

باد تويي؟


يا اني كه در گوشم خارش ايجاد ميكني؟
يا تلخي شكلاتي

يا لولوي بچه هايي

يا آل، زاوو يي؟؟

همه تويي . چون همه مفيدند و

مفيد تويي چون ديگرش نميتواني باشي.

زمين را چه غلط ها كه بخواهد جاي پاي تو باشد.

همان اولم ميدانستم بزرگي
چرا ديگر بهشت را له كردي؟؟


كمترين جا براي جاي پاي تو آنجاست.

بدون منت.

از پیشم نری ها!!!