Monday, April 22, 2013

من از تنها نشستن تا کنون سودی نبردم،لیک فهمیدم
برای لمس ازادی/توباید مال من باشی

تورا در ارزو هاجستجوکردم،عرق اویخت بر چهره
میان خواب و بیداری/توباید مال من باشی

برای روزی ام صد راه را پیموده ام اما
میان راه نانوایی/تو باید مال من باشی

من از هر در که می ایم،تو از من روی گردانی
شدی توصیف جلادی/تو باید مال من باشی

من از انکار میترسم،دلیل با توبودن چیست؟
تو از اجبار بیزاری/توباید مال من باشی

تو از بس پولکی هستی،من ازبس کور این عشقم
شدم صیاد اجباری/تو باید مال من باشی

من از لب تاب بیزارم،بلایی خانمان سوز است*
جواب درد تنهایی/تو باید مال من باشی

نگاه خیره ی مردم،به مقیاس دگرگونی
طلوع حس رسوایی/توباید مال من باشی

هراس داستان دارم،توان کوه کندن نیست
شدم فرهاد سیگاری/توباید مال من باشی

Wednesday, April 17, 2013

تقدیم به شاهد عزیز
یه روزی گربه ی تو مثل خودت بزرگ میشه.

شیر دیگه نمیخوره ،
بهونه گیری میکنه.
سر رو بالشت میزاره،توی قوطی نمیخوابه.
جای شیر گوشت میخوادش،نارنج و ریحون میخوادش.
دست تو جیبت میکنی،نارنج و ریحون میخری
گوشتا رو زود میخوره،
تشکر م نمیکنه..
تودلش باباش تویی،مامان تویی.
ولی باباش که اصلا،رنگ چشاشو ندیده.
یا مامانش سر زا،بند نافش رو نچیده.
ولی ماها میدونیم اون که هوا دارش تویی.
یه روزی گربه ی تو ناخوناشو تیز میکنه،
اگه بد باهاش کنی،اخم های نا جور میکنه.
یا شاید داد بکشه ،
جیغ های بدجور بکشه،
یا که تهدید بکنه میره و قلیوونی میشه
قاتل و زندونی میشه،
دزد خیابوونی میشه،
ولی هر کار بکنه
اون تو رو یادش نمیره
اخه ماها میدونیم اون که هوادارش تویی!!!
اگه اومدیم بزرگ شد و تونست حرف بزنه،
دایره و تنبک بزنه،
مثل ادما تونس حرفای ناجور بزنه.
بره تو جمع سگا،زیر اب دوستاش بزنه،

مثل اب خوردن ما،گربه های همسایه رو گول بزنه،
سر کوچه وایسه و به دخترا زل بزنه
حاضری بزرگ که شد بهش بگی باباش کیه؟؟؟
یا شاید بزرگ که شد
اخر معرفت بشه.
مال مردم نخوره تهمت بی جا نزنه
موش ها رو ازاد کنه.
بره دانشگاه فقط به فکر واحداش باشه

یا نتونه ببینه حقشو دارن میخورن
واسه استوندن حقش برو و  شهرو به اشوب بکشه.
عربده از سر بکشه
اخه ترسی نداره توی دلش تا که بخواد نازش کنه
حالا چی.......................
حاضری بزرگ که شد بهش بگی باباش کیه؟؟؟؟؟؟
اقا جون هرکی نفهمه داستانو
ولی ماها میدونیم اون که هوا دارش تویی.







Friday, March 9, 2012

آه

میدانی

میدانی میخواهم چه باشم تا هستی؟
تا هست بودنت تابلو بشود؟
میخواهم میخ بشوم

نوک تیز،فولادی

فرو بروم بر دیواری و چکشش تو باشی که نواشم دهی.

میخواهم بر سرم بزنی تا به ته برم.

و انقدر برم که بیرون امدنم برایش درد زایمانی شبیه.

میخواهم سقف بشوم

سقف لوستر فروشی بشوم

من سقف بشوم و لوستر بشوی.

میخواهم دلیل بشوم

دلیل زمختی بشوم تا لطافتت را احساس کنند.

حسادت من،که نشانه ی فراغت من هستی و ندامت من نشانه ی سخاوت توست.

میخواهم تند بشوم،تیز بشوم،جان سوز بشوم تا شیرینی تو 1000 برابر عیان تر بشود.

امان از دستت.

دست بر سرم بکشی سر افرازم میکنی چه برسد که سر به سرم بگذاری.

از همان اول هم که شروع کردم خواستم بگویم

حاضری گاو بشوی که اقای قبل از اسمت بشوم؟؟
اگر گاو نشوی اختیارم دست خوم که هست!!!

خورشید میشوم و تو خانم من میشوی.

کوووووووتا

نگفتم توی رویت بی تو بودن سخت میسوزاند این اوقات را بر من

ولی راستش را هم بارها از چشمان من خواندی که اعمماق وجودم پر شده از عطر تو لبریز گشته ثانیه هایم.

زبانم قاصر از وصف زمان با توبودن از برایم بهتر از صد سال دور از تو بماند این محبت ماندنی همسان زیبایی تو

Tuesday, December 13, 2011


مرغ را غاز میکردیم

ما فقط یک شبی را ز بر کردیم

ماکه چون خر،به جرات خطرکردیم

ما که افسانه گشته است تغییرمان

ما ز اصلاح لیبی شرر کردیم

ما که اتش بهانه میدیدیم

ما که خود لای گل تا کمر کردیم

یک به یک،با خودی اگرچه مشکل بود

ما شدیم و همسایه را خبر کردیم

من به تو عذز خواهی بده کارم

ما به کثرت شبی تا سحر کردیم

این شعار بالا نشینان است

ما کمر را جلویش دمر کردیم

گربه را غرق شادی اگر دیدی

ما که در عمق رویا سفر کردیم

گاه دریاچه بی سبب بشد دریا

ما که این بی سبب را خزر کردیم